تبليغاتX
دنیای من و بابام - خاطرات

بابای خوب لنگ درازم

سلام

دیروز برای من ِ خاطره باز از آن روزهای خوب بود! از آن روزها که تو ی خسته از دنیا ٬ از حال دل می کنی و می ری به گذشته! به دنیای شیرین خاطره ها! به گذشته ای که دوستش داری! گذشته ای که باور داری که بدان تعلق داری!

خوب یادم هست که چقدر برای بودن در این اجتماع عجله داشتم! برای فوت کردن شمع های هیجده سالگی! و حالا در میان این شهر شلوغ ِ دوروی دروغ گو عجیب احساس تنهایی می کنم! و دیروز بعد از مدت ها سرگردانی وصل شدم به گذشته ی محبوبم! دیروز ساعت هایم را با دوستان دبیرستانم گذراندم!

بودن در کنار کیانایی که فقط کیانای توست با آن شال و کفش زرد رنگش خیلی لذت بخش است! کیانایی که حجم پر رنگی از ذهن توست! و الناز ... الناز ِ مهربان ِ خنده روی من با آن انگشتر صورتی سواچش! که آخرش هم استاد ادبیاتش را در دوربینش ندیدم! النازی که با هم شیطنت کردیم برای رفتن به کافه ترین کافه دنیا!! دلی هم بود! با دلی کلی دل دادیم و گرفتیم! دلی با هپی میلش و جایزه لپ لپش و اوربیت سبز کم رنگش! با ثبت شدن خنده من که بند نمی آمد در دوربینش! 

و بعد آمدن پریسا و طناز! پریسایی که خیلی وقت بود ندیده بودمش! پریسا که از قزوین و خاطراتش تعریف می کرد! پریسا که مدام روسری ساتن صورتی از روی موهای روشنش سر می خورد و می افتاد! و طنازی که سیتا بود! سیتایی که کلاس نقاشی اش را به خاطر بودن با ما نرفت! و قول داد من و شما را رنگ بزند بر بوم نقاشی اش! و پریای مهربون با لپ های سرخش که رد پای آفتاب داغ بود بر صورتش و می گفت بوی چوب می دهد! و در نظر من چه بوی خوبی می داد! و انگشتر سواچش که آبی بود! از دانشگاه آمده بود با مقوا و کیفی پر از تخته و اره تا یادی بکند از دوستان دبیرستانش!

زیر آلاچیقی چوبی نشستیم و از خاطرات گفتیم! از درس و دانشگاه و خنده ها و زندگی و ... و از شما!! برایشان از دیدار کوتاه اتفاقیمان گفتم و از صدای زیبایتان و از چشم هایتان!! چقدر خوشحال شدند و من چقدر بابت داشتن شما احساس غرور کردم!!

خاطرات را مرور کردیم! از آن عیدی که کنکور داشتیم و در مدرسه ماندیم برای درس خواندن اما دریغ از خواندن حتی یک خط ... از دکتر جابری که عشقولی ِ دلارام بود! از روزهایی که من به اداره پست نزدیک مدرسه می رفتم برای فرستادن نامه به شما و علایی ِ ناظم که فکر می کرد با دوست پسرم قرار دارم! و از جواد آقا سبزی فروش نزدیک خانه پریسا که هنوز هم سبزی می فروخت و ترشی و مربا و آب اناری که هنوز برای کیانا نخریدیم! از خرس آبی رنگ طناز و از سفر مشهد ...

به یاد آن روزهای خوش مثل آن روزها رفتیم مقابل دکه روزنامه و به دنبال مجله ای با عکس بهرام خان رادان گشتیم! با متانت کامل دنیا را روی سرمان گذاشتیم وقتی عکس عمو بهرام ِ داماد در کنار لیلا حاتمی ِ عروس را در "ایده آل" دیدیم!

از آنجا راهمان را کج کردیم سوی کافه ویونا! همان کافه ترین کافه دنیا!! ویونا را دوست دارم! آرامشش را ... محیطش را ... بوی خوش قهوه اش را ... همه چیز در آنجا ملایم است!!

چقدر در کافه ویونا از تصور اینکه روزی با شما در اینجا فنجانی قهوه خواهم نوشید غرق شوق شدم!! به این فکر کردم که کجا بنشینیم و چه سفارش دهیم؟! فکر کردم شما چه دوست دارید؟! فکر کردم یعنی می شود؟! دلم را وعده دادم... آخ که اگر بشود چه می شود!!

شاید به قدر چند لحظه کوتاه! به قدر چند ثانیه نگاه در چشمان آسمانی تان! به قدر فشردن دستانتان! و به قدر گفتن چند جمله کوتاه: ممنونم بابا! برای صبوری شنیدن حرفهای دختر کوچکتان ...

                                                       جودی

 

پ.ن : چه می شد نبض زمان می ایستاد وقتی نگاهتان در چشمانم بود!!

+ نامه ی پست شده توسط جودی ساعت 16:37 در تاریخ چهارشنبه 22 خرداد1387 |


  X

من جودی ام ! جودی آبوت ! که همه هستیش یه بابا لنگ درازه و یه کاغذ و یه قلم که برای باباش نامه بنویسه ...



بابا لنگ دراز عزیزم اگر از دل نوشته های من گذر کردی یاد جودی کوچولوت بیفت که تنها سرمایه اش یه نامه از توست ...
و دلش در حسرت بوسیدن چشمهای تو ...


صفحه نخست
پست الکترونیک


سایت اختصاصی بهرام رادان
چلچراغ
خ مثل خاتمی
سهراب سپهری
محمد علی ابطحی
30 نما
سینمای ما
خسرو نقیبی
بزرگمهر حسین پور
سجاد صاحبان زند
ساناز اقتصادی نیا
لیلی نیکو نظر
نیما اکبرپور
ندا میری
ساتیار امامی
روزنامه اعتماد
اهدای عضو
هفتان
آرشیو پیوندهای روزانه


شهریور 1387



مرداد 1387



تیر 1387



خرداد 1387



اردیبهشت 1387



فروردین 1387



اسفند 1386



بهمن 1386



دی 1386



آذر 1386



آبان 1386



مهر 1386



شهریور 1386



مرداد 1386



*عمو بهرام و دایی علی*
بهرام عاشقه عصیان
عمو بهرام و دایی باذل
عبور شیشه ای
دنیای لیلی
شهر شلوغ
تمام ناتمام من با تو تمام می شود !
در باب شعر و شاعری
پاپیروس
شاهدخت سرزمین ابدیت
دست نوشته های یک دختر 18 ساله
دو عاشق بی قایق
هیچ کس ...
بغض مهتاب
خاطرات من
سینمای ایران
همکنون
بهرام ِ سینما
سنجاقک خیال
فیلسوف تنها
کافه انتهای کوچه بن بست
تقدیم به بهرام رادان
بهرام رادان 20
سه شنبه خاکستری
سینما در منطقه ممنوعه
کلوپ هواداران بهرام رادان
مترسک فیلسوف
اندر احوالات بهرام خان رادان
دوشیزه مترسک
نفس عمیق
راز سکوت
اینجا فقط مال منه!
آرتیستون آباد
بگو به آنکه دل از بار غم گران دارد
به حریم تو می خورم سوگند
زیر نور ماه
کفش های گلی
قصه های عامه پسند
عاشقانه یا پر از نفرت؟
NiGhT MaRisH
EleVeN
دختران تنها
به یاد من باش !
ناگفته های یک جوان
مقصد نهایی
ماهی سیاه کوچولو
الهه کوچک من
کاش می شد به فالگیرها هم رشوه داد!!
شیدای حقیقت و زیبایی
روژان رادان (!)
گلشیفته فراهانی
همدمم تنهایی
هاواری اوینار
کافه بلاگ
آقای تخته سیاه
دنیای کوچک آقای اوف
Miss Anonymous
eLf!sH GiRl$
دخترك اوريجينال
آهسته با عشق تا خدا
سایفو ... دیوانه دوست داشتنی
سینما روز
Miśeяαβle Ðoll
جایی شبیه قلب من
هجران


Design by :

Omid Manoochehri

بهرام رادان